آقا جان نیا !!!

بسم الله الرحمن الرحیم

 آقا جان نیا!!!

سامرا

 اولین باری بود که به کاظمین و سامرا می رفتم!

هنگامی که با حرم مخروبه امامان عسکریین مواجه شدم برایم باور کردنی نبود!

.

.

--------------------------------

این نوشته که باقی آن در ادامه آمده ،از وبلاگ جناب آقای علی اکبر رائفی پور http://antisemitism.blogfa.com نقل شده است.

توصیه می شود به عزیزان حتما به ادامه بروند و مطلب را مطالعه کنند.




بیست
آن نهایت غرور مدرسه
افتخار بچه ها
پادشاه سرزمین نمره ها
سایه ای که هیچ وقت
روی کارنامه ام نمی نشست؛
من رفوزه می شدم
جای من به اصطلاح
گوشه سیاه کوزه ها
البته
جای دنج و ساکتی ست
خلوتی برای شعر و شاعری
دور
از سر و صدای هر چه بیست؛
بگذریم
کارنام هام همیشه گند بود
گوش من پر از صدای سرزنش:
- دور درس و مدرسه از این به بعد
خط بکش!
-کو کجاست آن کتاب و کیف و
دفترت؟
خاک بر سرت!
تنبل کلاس!
عاقبت
هیچ کاره هم نمی شوی
حیف آن لباس!
گاه هم صدای پند بود
در خیال من ولی
٨، ارتفاع کارنام هام
قله بود
۵، خنده دار و چاق و چله بود
٢ شبیه ٣
پله پله بود
٧ من دو بال داشت
آرزوی پر کشیدنی محال داشت
١، درخت بود
گرچه باورش برای همکلا سها
یا معلمم همیشه سخت بود

واقعا ۴ و ۶ دو جوجه نیستند؟
جوجه های کوچکی که هر دو باز
آن نوک طلایشان
توی کارنامه ای که هست
چند دانه  ٠ هم برایشان!
در کلاس
پشت نیمکت که نه
روی پاره های ابر می نشستم و
شعر می نوشتم و
باد هم به جای من نمی رسید
از تمام درس ها
تک به تک
نمره های بد
نمره های تک
گاه صفر می گرفتم و
هیچ کس ولی به لحظه های من
نمی رسید.

حسین تولایی

----------------------------------------------------------------------

نقل از روزنامه جام جم، ویژه نامه چاردیواری +